تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی های بسیج - بحث روایتی پیرامون روایات قضا و قدر و امر بین الامرین

پایگاه اطلاع رسانی های بسیج

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان





پایگاه اینترنتی نصر19
جعبه حدیث

روایات بسیار زیادى از ائمه اهل بیت ع رسیده كه فرموده ‏اند: (لا جبر و لا تفویض بل امر بین امرین، نه جبر است، و نه تفویض، بلكه امرى است متوسط میانه دو امر)، (تا آخر حدیث). «1»
و در كتاب عیون به چند طریق روایت كرده كه چون امیر المؤمنین على بن ابى طالب ع از صفین برگشت، پیر مردى از آنان كه با آن جناب در صفین شركت داشت، برخاست عرض كرد: یا امیر المؤمنین: بفرما ببینم آیا این راهى كه ما رفتیم بقضاء خدا و قدر او بود، یا نه؟ امیر المؤمنین ع فرمود: بله اى پیر مرد، بخدا سوگند بر هیچ تلى بالا نرفتید، و به هیچ زمین پستى فرود نشدید، مگر بقضایى از خدا، و قدرى از او.
پیر مرد عرضه داشت: حال كه چنین است زحماتى را كه تحمل كردم، به حساب خدا مى ‏گذارم، یا امیر المؤمنین، حضرت فرمود: اى پیر مرد البته اینطور هم نپندار، كه منظورم از این قضاء و قدر، قضا و قدر حتمى و لازم او باشد، چون اگر چنین باشد كه هر كارى انسان انجام میدهد و یا نمیدهد همه بقضاء حتمى خدا صورت بگیرد، آن وقت دیگر ثواب و عقاب و امر و نهى (و تشویق) و زجر معناى صحیحى نخواهد داشت، و وعد و وعید بى معنا خواهد شد، دیگر هیچ بدكارى را نمى ‏توان ملامت كرد، و هیچ نیكوكارى را نمیتوان ستود، بلكه نیكوكار سزاوارتر بملامت میشود، از بدكار، و بدكار سزاوارتر میشود باحسان از آن كس كه نیكوكار است، و این همان اعتقادى است كه بت‏ پرستان، و دشمنان خداى رحمان و نیز قدرى ‏ها و مجوسیان این امت بدان معتقدند.
اى شیخ همین كه خدا بما تكلیف كرده، كافى است كه بدانیم او ما را مختار میداند، و همچنین اینكه نهى كرده، نهیش از باب زنهار دادن است، و در برابر عمل كم ثواب زیاد میدهد، و اگر نافرمانى میشود، چنان نیست كه مغلوب شده باشد، و اگر اطاعت شود مطیع را مجبور باطاعت كرده باشد، خداى تعالى زمین و آسمانها و آنچه را كه بین آن دو است بباطل نیافریده، این پندار كسانیست كه كفر ورزیدند، و واى بحال كسانى كه كفر ورزیدند از آتش (تا آخر حدیث).
مؤلف: اینكه در پاسخ فرمود: بقضایى از خدا و قدرى از او- تا آنجا كه پیر مرد گفت:
زحماتى كه تحمل كرده ‏ام بحساب خدا میگذارم، یكى از مسائلى است كه بعدها بعنوان علم كلام نامیده شد.
 [توضیح و تحقیق در زمینه قضا و قدر و جبر و تفویض‏]
توضیح اینكه: باید دانست كه یكى از قدیمى ‏ترین مباحثى كه در اسلام مورد نقض و ابرام قرار گرفت، و منشا نظریه‏ هاى گوناگونى گردید، مباحثى بود كه، پیرامون كلام و نیز مسئله قضا و قدر پیش آمد، علماى كلام این مسئله را طورى طرح كردند، كه ناگهان نتیجه ‏اش از اینجا سر در آورد كه: اراده الهیه به تمامى اجزاء و آثار عالم تعلق گرفته، هیچ چیز در عالم با وصف امكان موجود نمی شود، بلكه اگر موجودى موجود شود، با وصف ضرورت و وجوب موجود میشود، چون اراده الهیه به آن تعلق گرفته، و محال است اراده او از مرادش تخلف بپذیرد و نیز هر چیزى كه موجود نمی شود، و هم چنان در عدم میماند، بامتناع مانده است، چون اراده الهیه به هست شدن آن تعلق نگرفته، و گر نه موجود می شد، پس آنچه هست واجب الوجود است، و آنچه نیست ممتنع الوجود است، و هیچیك از آن دو دسته ممكن الوجود نیستند، بلكه اگر موجودند، بضرورت و وجوب موجودند، چون اراده به انها تعلق گرفته، و اگر معدومند، بامتناع معدومند، چون اراده بانها تعلق نگرفته.
و ما اگر این قاعده را كلیت داده، همه موجودات را مشمول آن بدانیم، آن وقت در خصوص افعال اختیارى، كه از ما انسانها سر مى ‏زند، اشكال وارد میشود، (چون افعال ما نیز موجوداتى هستند، اگر موجود شوند، بطور وجوب و ضرورت موجود می شوند، و اگر نشوند بطور امتناع نمی شوند، در نتیجه ما بآنچه مى ‏كنیم و یا نمى ‏كنیم مجبور هستیم).
در حالى كه ما در نظر بدوى و قبل از شروع به هر كار در مى ‏یابیم، كه نسبت انجام آن كار و تركش بما نسبت تساوى است، یعنى همان قدر كه در خود قدرت و اختیار نسبت بانجام آن حس مى‏كنیم، همان مقدار هم نسبت به تركش احساس مى ‏كنیم، و اگر از میان آن دو، یعنى فعل و ترك، یكى از ما سر مى‏ زند، باختیار، و سپس به اراده ما متعین میشود، و این مائیم كه اول آن را اختیار، و سپس اراده مى‏ كنیم، و در نتیجه كفه آن كه تا كنون با كفه دیگر مساوى بود، مى ‏چربد.
پس بحكم این و جدان، كارهاى ما اختیارى است، و اراده ما در تحقق آنها مؤثر است، و سبب ایجاد آنها است، ولى اگر كلیت قاعده بالا را قبول كنیم، و بگوئیم اراده ازلیه و تخلف ناپذیر خدا بافعال ما تعلق گرفته، در درجه اول این اختیار كه در خود مى ‏بینیم باطل میشود، و در درجه دوم باید بر خلاف وجدانمان بگوئیم: كه اراده ما در فعل و تركهاى ما مؤثر نیست، و اشكال دیگر اینكه در اینصورت دیگر قدرت قبل از فعل معنا ندارد، و در نتیجه تكلیف معنا نخواهد داشت، چون                 
 تكلیف فرع آنست كه مكلف قبل از فعل قدرت بر فعل داشته باشد، و مخصوصا در آن صورت كه مكلف بناى نافرمانى دارد، تكلیف باو تكلیف (بما لا یطاق) خواهد بود.
اشكال دیگر اینكه در این صورت پاداش دادن بكسى كه به جبر اطاعت كرده، پاداشى جزافى خواهد بود، و عقاب نافرمان بجبر هم ظلم و قبیح میشود، و همچنین توالى فاسده دیگر.
دانشمندان نامبرده به همه این لوازم ملتزم شده‏ اند، و گفته ‏اند كه: مكلف قبل از فعل، قدرت ندارد، و این اشكال را كه تكلیف غیر قادر قبیح است، نیز ملتزم شده، و گفته‏ اند: مسئله حسن و قبح و خوبى و بدى امورى اعتبارى هستند، كه واقعیت خارجى ندارند، و خداى تعالى محكوم باین احكام اعتبارى من و تو نمی شود، و لذا كارهایى كه صدورش از ما بر خلاف عقل و زشت است، از قبیل ترجیح بدون مرجح و اراده جزافى، و تكلیف به ما لا یطاق، و عقاب گنه‏كار مجبور، و امثال اینها از خدا نه محال است، و نه عیبى دارد (تعالى اللَّه عن ذلك).
و كوتاه سخن آنكه: در صدر اول اسلام اعتقاد بقضاء و قدر از انكار حسن و قبح، و انكار جزاى باستحقاق سر در مى ‏آورد، و بهمین جهت وقتى پیر مرد از على ع مى‏شنود كه:
حركت بصفین بقضاء و قدر خدا بوده، گویى خبر تاثرآورى شنیده، چون مایوس از ثواب شده، بلا فاصله و با كمال نومیدى میگوید: رنج و تعب خود را بحساب خدا مى‏ گذارم، یعنى حالا كه اراده خدا همه‏ كاره بوده، و مسیر ما و اراده‏هاى ما فائده نداشته، و جز خستگى و تعب چیزى براى ما نمانده، من این خستگى را بحساب او مى ‏گذارم، چون او با اراده خود ما را خسته كرده.
لذا امیر المؤمنین ص در پاسخش مى ‏فرماید: نه، اینطور كه تو فكر مى ‏كنى نیست، چون اگر مطلب از این قرار باشد، ثواب و عقاب باطل میشود، (تا آخر حدیث) كه امام ع باصول عقلایى، كه اساس تشریع، و مبناى آنست، تمسك مى ‏كند، و در آخر كلامش مى ‏فرماید: (خدا آسمانها و زمین را بباطل نیافریده) الخ.
میخواهد بفرماید: اگر اراده جزافى كه از لوازم جبر انسانها، و سلب اختیار از آنها است، صحیح باشد، مستلزم آنست كه فعل بدون غرض و بى فایده نیز از خدا سر بزند، این نیز مستلزم آنست كه احتمال بى غرض بودن خلقت و ایجاد احتمال امرى ممكن باشد، و این امكان با وجوب مساوى است، (چرا براى اینكه وقتى فعلى غایت نداشت ناگزیر باید رابطه‏اى میان آن و غایت نباشد و وقتى رابطه نبود بى غایت بودنش واجب میشود و در نتیجه موجود مفروض ممتنع الوجود مى ‏گردد و این همان بطلان است، مترجم) در نتیجه و روى این فرض، هیچ فایده و غایتى در خلقت و ایجاد نیست، و باید خدا آسمانها و زمین را بباطل آفریده باشد، و این مستلزم بطلان معاد، و سر بر آوردن تمامى محذورها است.
                      
 [كیفیت تعلق اراده الهیه بر افعال انسانها]
و گویا مراد آن جناب از اینكه فرمود: (اگر بندگانش نافرمانیش كنند، بجبر نكرده ‏اند، و اگر اطاعتش كنند، باز مغلوب و مجبور نیستند)، این است كه نافرمان او، او را به جبر نافرمانى نمى ‏كند، و فرمانبرش نیز او را به كراهت اطاعت نمى ‏كند.
و در توحید، و عیون، از حضرت رضا ع روایت شده، كه: در محضرش از مسئله جبر و تفویض گفتگو شد، ایشان فرمودند: اگر بخواهید، در این مسئله اصلى كلى برایتان بیان مى‏كنم، كه در همه موارد بان مراجعه نموده، نه خودتان در آن اختلاف كنید، و نه كسى بتواند بر سر آن با شما مخاصمه كند، و هر كس هر قدر هم قوى باشد، با آن قاعده نیروى او را در هم بشكنید؟ عرضه داشتیم: بله، بفرمائید، فرمود: خداى عز و جل در صورتى كه اطاعتش كنند، باجبار و اكراه اطاعت نمیشود، (یعنى هر مطیعى او را باختیار خود اطاعت مى‏ كند)، و در صورتى كه عصیان شود، مغلوب واقع نمیشود، (یعنى بر خلاف آنچه كه تفویضى ‏ها پنداشته ‏اند، گنه‏كار از تحت قدرت او خارج نیست)، و بندگان را در ملك خود رها نكرده، كه هر چه بخواهند مستقلا انجام دهند، بلكه هر چه را كه به بندگانش تملیك كرده خودش نیز مالك آن هست، و بر هر چه كه قدرتشان داده، خودش نیز قادر بر آن هست. بنا بر این اگر بندگانش اطاعتش كردند، و اوامرش را بكار بستند، او جلو اطاعتشان را نمى‏ گیرد، و راه اطاعت را بروى آنان نمى ‏بندد، و اگر او امرش را با نافرمانى پاسخ گفتند، یا از نافرمانیشان جلوگیرى مى ‏كند، و یا نمى ‏كند، در هر صورت خود او بندگان را به نافرمانى وا نداشته، آن گاه فرمود: هر كس حدود این قاعده كلى را بخوبى ضبط كند، بر خصم خود غلبه مى ‏كند.  
المیزان ج1
منبع:
بشارت منجی
برچسب ها: بحث روایتی پیرامون روایات قضا و قدر و امر بین الامرین، قضا و قدر، اهل بیت، ائمه، حدیث،

نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور 1391 توسط اپراتور
مقام معظم رهبری

درباره سایت
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
آمار سایت
notice91